مروری تازه بر جدیدترین پژوهشهای حوزه زیستحسگرهای نانویی نشان میدهد ترکیب نانوآنزیمها با آپتامرها میتواند نسل جدیدی از حسگرهای سریع، پایدار و کمهزینه را برای تشخیص بیماریها، عوامل بیماریزا، سموم و آلایندههای محیطی فراهم کند. هرچند این فناوری هنوز با چالشهایی برای ورود به بازار روبهرو است، اما پژوهشگران آن را یکی از امیدوارکنندهترین مسیرهای توسعه آزمایشهای سریع در پزشکی، صنایع غذایی و پایش محیطزیست میدانند.
تشخیص بیماری، آلودگی و عوامل بیماریزا در چند دقیقه با هوش مصنوعی و نانوآنزیمها
پژوهشگران در تازهترین مرور علمی منتشرشده در نشریه انپیجی بایوسنسینگ (npj Biosensing)، چشمانداز فناوری نوظهوری را بررسی کردهاند که میتواند شیوه انجام بسیاری از آزمایشهای تشخیصی را متحول کند. این فناوری بر پایه ترکیب نانوآنزیمها (Nanozymes)، یعنی نانومواد مصنوعی با عملکردی مشابه آنزیمهای طبیعی، و آپتامرها (Aptamers)، مولکولهای DNA یا RNA با توانایی شناسایی بسیار اختصاصی اهداف زیستی، شکل گرفته است. حاصل این ترکیب، سامانههایی موسوم به زیستحسگرهای نانوزیمی–آپتامری یا نانوزیم آپتاسنسورها (Nanozyme Aptasensors) است که میتوانند با سرعت و دقت بالا، مولکولها، میکروبها و آلایندههای مختلف را شناسایی کنند.
این مقاله مروری که بهصورت «مقاله در دست انتشار» پذیرفته شده است، نشان میدهد این زیستحسگرها از یک سو پایداری و دوام بالای نانوآنزیمها را در اختیار دارند و از سوی دیگر، به لطف آپتامرها از قدرت شناسایی بسیار دقیق برخوردار هستند. همین ویژگی باعث شده است این فناوری بهعنوان یکی از گزینههای جدی برای توسعه ابزارهای تشخیص سریع در مراکز درمانی، صنایع غذایی و پایش محیطزیست مطرح شود.
سالهاست که زیستحسگرهای متداول برای شناسایی بیماریها و آلایندهها به آنزیمهای طبیعی متکی هستند. این آنزیمها اگرچه فعالیت کاتالیزوری بسیار بالایی دارند، اما با محدودیتهای مهمی نیز روبهرو هستند. تولید آنها هزینهبر است، فرآیند خالصسازی پیچیدهای دارند و در برابر گرما، تغییرات دما و شرایط محیطی مختلف بهسرعت فعالیت خود را از دست میدهند. علاوه بر این، نگهداری طولانیمدت آنها دشوار است و استفاده از آنها در محیطهای خارج از آزمایشگاه با چالشهای فراوانی همراه است.
برای رفع این مشکلات، پژوهشگران در سالهای اخیر به سراغ نانوآنزیمها رفتهاند. این مواد مصنوعی میتوانند از فلزات گرانبها، اکسیدهای فلزی، نانومواد کربنی یا چارچوبهای فلزی–آلی ساخته شوند و رفتار کاتالیزوری مشابه آنزیمهای طبیعی از خود نشان دهند. در مقایسه با آنزیمهای زیستی، نانوآنزیمها از پایداری بسیار بیشتری برخوردارند، عمر نگهداری طولانیتری دارند، شرایط ذخیرهسازی سادهتری نیاز دارند و تولید انبوه آنها نیز آسانتر و یکنواختتر است.
اما توان واقعی این فناوری زمانی آشکار میشود که نانوآنزیمها با آپتامرها ترکیب شوند. آپتامرها رشتههای کوتاه DNA یا RNA هستند که بهطور اختصاصی برای اتصال به یک مولکول یا عامل زیستی مشخص طراحی میشوند. این مولکولها از طریق فرآیندی به نام انتخاب سیستماتیک لیگاندها با غنیسازی نمایی (SELEX) تولید میشوند؛ روشی که امکان انتخاب توالیهایی با بیشترین قدرت اتصال به اهدافی مانند پروتئینها، سموم، باکتریها، ویروسها و حتی سلولهای کامل را فراهم میکند.
از آنجا که آپتامرها بهصورت شیمیایی سنتز میشوند، هزینه تولید آنها نسبت به آنتیبادیها کمتر است و تغییرات میان دستههای مختلف تولید نیز بسیار ناچیز خواهد بود. همین موضوع باعث شده است بسیاری از پژوهشگران، آپتامرها را جایگزینی مناسب برای آنتیبادیها در نسل آینده زیستحسگرها بدانند.
بر اساس این مرور علمی، نانوزیم آپتاسنسورها در سه گروه اصلی طراحی میشوند. نخستین گروه، سامانههای موسوم به آزمون جذب ایمنی مبتنی بر نانوآنزیم و آپتامر (NAISA) هستند. در این روش، مولکول هدف ابتدا توسط یک گیرنده ثابتشده روی صفحه آزمایش جذب میشود و سپس آپتامری که به نانوآنزیم متصل است، به آن متصل شده و سیگنال تشخیص را ایجاد میکند. این ساختار که به ساختار «ساندویچی» معروف است، اختصاصیت بسیار بالایی دارد.
دسته دوم، زیستحسگرهای مبتنی بر جذب و واجذب هستند که بدون نیاز به برچسبهای شیمیایی عمل میکنند. در این سامانهها، آپتامر بهطور برگشتپذیر روی سطح نانوآنزیم قرار میگیرد. هنگامی که مولکول هدف به آپتامر متصل میشود، شکل فضایی آن تغییر میکند یا از سطح نانوآنزیم جدا میشود و در نتیجه فعالیت کاتالیزوری نانوآنزیم تغییر کرده و سیگنال قابلاندازهگیری تولید میشود.
سومین گروه، سامانههای تقویتکننده سیگنال هستند که نانوآنزیمها را با روشهای تکثیر اسیدهای نوکلئیک مانند واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR)، تقویت همدما با واسطه حلقه (LAMP)، واکنش زنجیرهای هیبریداسیون (HCR) و مونتاژ سنجاقسری کاتالیزوری (CHA) ترکیب میکنند. این روشها اگرچه پیچیدهتر هستند، اما امکان شناسایی مقادیر بسیار اندک از مولکولهای هدف را فراهم میکنند.
پژوهشگران در این مرور نشان دادهاند که طی یک دهه گذشته، عملکرد این زیستحسگرها بهطور چشمگیری بهبود یافته است. در یکی از نمونههای شاخص، یک سامانه هیبریدی برای تشخیص تروپونین قلبی I، که یکی از مهمترین نشانگرهای آسیب عضله قلب است، توانست حد تشخیص ۷٫۵ پیکوگرم بر میلیلیتر را ثبت کند. هرچند نویسندگان تأکید کردهاند که مقایسه مستقیم این نتایج با پژوهشهای دیگر باید با احتیاط انجام شود، زیرا اهداف، واحدهای اندازهگیری و معماری حسگرها با یکدیگر متفاوت هستند.
کاربردهای بالقوه این فناوری بسیار گسترده است. در حوزه ایمنی مواد غذایی، نمونههایی از زیستحسگرهای کاغذی ساختهشده از نیترید کربن و اکسید مس توانستهاند باکتری سالمونلا تیفیموریوم (Salmonella typhimurium) را تنها در شش دقیقه شناسایی کنند. سامانههای دیگری نیز برای تشخیص لیستریا مونوسیتوژنز (Listeria monocytogenes) و همچنین اندازهگیری بقایای آفتکشهایی مانند استامیپراید و کلرپیریفوس در آب، شیر و آبمیوه توسعه یافتهاند.
در حوزه پزشکی نیز این زیستحسگرها توانایی شناسایی نشانگرهای زیستی مهمی مانند تروپونین قلبی I و موسین ۱ (Mucin 1) را از خود نشان دادهاند؛ مولکولهایی که در تشخیص زودهنگام بیماریهای قلبی و برخی سرطانها اهمیت بالایی دارند.
کاربردهای زیستمحیطی این فناوری نیز قابلتوجه است. پژوهشگران از این سامانهها برای اندازهگیری یونهای فلزی خطرناک مانند جیوه دوظرفیتی (Hg²⁺) و همچنین شناسایی بقایای آنتیبیوتیکها و سموم کشاورزی در نمونههای محیطی استفاده کردهاند.
با وجود پیشرفتهای چشمگیر، نویسندگان این مقاله تأکید میکنند که ورود گسترده این فناوری به بازار هنوز نیازمند رفع چند مانع مهم است. وجود مواد مزاحم در نمونههای واقعی، رسوب مواد زیستی روی سطح حسگرها، تغییر فعالیت نانوآنزیمها در محیطهای پیچیده و همچنین چالشهای مربوط به تولید انبوه، از مهمترین مسائل پیش روی این فناوری به شمار میروند.
پژوهشگران معتقدند نسل آینده نانوزیم آپتاسنسورها با بهرهگیری از ریزسیالها (Microfluidics)، حسگرهای چاپی روی کاغذ و سامانههای بدون برچسب، میتواند ابزارهایی ارزان، قابلحمل و مناسب برای آزمایشهای میدانی در اختیار پزشکان، صنایع غذایی و سازمانهای پایش محیطزیست قرار دهد.
در این میان، هوش مصنوعی و یادگیری ماشین نیز میتوانند نقش مهمی در توسعه این فناوری ایفا کنند. این ابزارها قادر خواهند بود برهمکنش میان آپتامرها و نانوآنزیمها را پیشبینی کرده، بهترین ساختارهای حسگر را طراحی کنند و راهبردهای تقویت سیگنال را بهینه سازند. به باور پژوهشگران، همگرایی مهندسی مواد، طراحی زیستحسگرها و مدلسازی محاسباتی میتواند زمینه تولید انبوه نسل جدیدی از زیستحسگرهای قابلحمل را فراهم کند؛ ابزارهایی که در آینده نقشی کلیدی در تشخیص سریع بیماریها، تضمین ایمنی مواد غذایی و حفاظت از محیطزیست خواهند داشت.